حكيم ابوالقاسم فردوسى
643
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى پوران دخت پس از كشته شدن فرايين گراز سران سپاه و بزرگان چندان كه جستند از فرزند شاهان كسى در خور پادشاهى نيافتند . ناگزير پوران دخت را به سلطنت برداشتند . چنين گفت پس دخت پوران كه من * نخواهم پراگندن انجمن كسى را كه درويش باشد ز گنج * توانگر كنم تا نباشد به رنج مبادا ز گيتى كسى مستمند * كه از درد او بر من آيد گزند ز كشور كنم دور بد خواه را * بر آيين شاهان كنم گاه را آن گاه به جُستن و آوردن پيروز خسرو فرمان داد . چون آوردند به مكافات كشتن اردشير پالهنگى به گردنش درآويخت ، و او را به دنبال كرّه اسبى توسن و ناديده زين بست و آن را رها كرد . اسب چندان تاخت كه اندام پيروز خسرو لَخت لَخت شد و جان داد . پوران دخت از پس شش ماه پادشاهى بيمار شد ، و پس از يك هفته رنجورى درگذشت . چنين است آيين چرخ روان * توانا به هر كار و ما ناتوان